کتاب «دوازده به‌علاوه‌‌ی یک» نوشته‌ی سعید کمالی دهقان

دوازده به‌علاوه‌ی یک

عنوان کتاب: دوازده به‌علاوه‌ی یک (گفت‌وگو با: ماریو بارگاس یوسا، پل استر، ای. ال. دکتروف، اریک امانوئل اشمیت، املی نوتومب، ویسواوا شیمبورسکا، جان بارت، آلن دو باتن، تی. سی. بویل، ایزابل آلنده، اری دلوکا، دیوید لینچ و اسماعیل فصیح)

مؤلف: سعید کمالی دهقان

ناشر: افق – زمستان ۱۳۹۵

قیمت: ۱۶۰۰۰ تومان

ادامه مطلب

درباره‌ی «هومر و لنگلی»؛ رمانی از ای. ال دکتروف

«ای. ال. دکتروف» نویسندگی را با شکستی بی‌نظیر شروع کرد. روزی معلم دبیرستانش از او خواست تا همچون دیگر همشاگردی‌هایش با آدم شاخصی گفت‌وگو کند و زندگی‌نامه‌‌ی او را بنویسد. دکتروف که آن روزها ادگار صدایش می‌زدند، مطلبی ارائه داد درباره‌ی یکی از بازماندگان هولوکاست به نام «کارل» که در نیویورک زندگی می‌کرد، حبه‌ی قند را مثل قدیمی‌های اروپا‌ بین دندان‌هایش می‌گذاشت و چای می‌نوشید و دربان یکی از ساختمان‌های شهر بود. معلم ادگار که از نوشته‌ی شاگردش شگفت‌زده شده بود، از او خواست که از «کارل» عکس بگیرد تا مطلب او را در روزنامه‌ی مدرسه منتشر کند. ادگار اما در پاسخ گفت: «نه، امکانش نیست. کارل خیلی خجالتی‌‌ست و نمی‌شود از او عکس گرفت.» معلم اما بر خواسته‌‌اش پافشاری کرد تا آنکه ادگار مجبور شد واقعیت را اعتراف کند: «کارلی وجود ندارد، همه را از خودم درآوردم.» ادگار لورنس جوان از آن درس نمره‌ی قبولی نگرفت اما این روزها در هفتاد و هشت سالگی با انتشار یازده رمان در طول نیم قرن زندگی، خود به «اسطوره‌ی وقایع‌نگاری آمریکا» تبدیل شده است. «جویس کرول اوتس» همزمان با انتشار «هومر و لنگلی» رمان جدید دکتروف، در هفته‌نامه‌ی «نیویورکر» یادداشتی نوشته و دکتروف را به‌خاطر روایت داستان اسطوره‌های تاریخ صد و پنجاه سال پیش آمریکا ستایش کرده و او را اسطوره‌ی وقایع‌نگاری آمریکا لقب داده است.

ادامه مطلب

یادداشت «اومبرتو اکو» درباره‌ی ویندوز ویستا

«اومبرتو اکو» آدم گنده‌دماغی است. به قول یکی از دوستان ایتالیایی خودش را حسابی می‌گیرد اما فکر می‌کنم یادداشت کوتاه زیر به اندازه‌ی کافی آدم را به خواندن دیگر آثارش علاقه‌مند کند. وقتی نوشته‌ی زیر را حدود یک ماه پیش در روزنامه‌ی «لیبراسیون» خواندم، تنها نکته‌ای که نظرم را جلب کرد، این بود که «اومبرتو اکو» درباره‌ی «ویندوز ویستا» مطلبی نوشته است. متن را خواندم و تقریبا چیز خاصی دستگیرم نشد، یعنی معنای عبارات را می‌فهمیدم اما کل ماجرا برایم نامفهوم بود. بعدها با «اومبرتو اکو» تماس گرفتم و برای ترجمه‌ی یادداشت زیر در وبلاگم اجازه خواستم و امروز هنگام ترجمه بود که برای نخستین بار فهمیدم که پیش از این چیزی از آن نفهیده بودم. به همین خاطر تصور می‌کنم، پاراگراف نخست یادداشت کوتاه زیر شاید کمی خسته‌کننده به نظر برسد اما ارزش آن را دارد که وقت بگذاریم و آن را دوباره و چند باره بخوانیم، به خصوص همین پاراگراف اول و دوم را.

«اومبرتو اکو»: در کتاب «چون خرچنگ خرامیدن»، به این نکته اشاره کرده‌ام که امروزه همه‌ی ما انسان‌ها دست به دست هم داده‌ایم تا تکنولوژی را به پسرفتی شگفت‌انگیز دچار کنیم. پیش از این اختراع کنترل موجب شد که بیننده به کمک آن بتواند شبکه‌های مختلف تلویزیونی را عوض کند و به معنای دیگر عملکرد تلویزیون را تحت کنترل خود درآورد و این موقع بود که انسان پا به عرصه‌ی جدیدی از آزادی خلاق خود گذاشت، عرصه‌ای که آن را «دنیای باینری» می‌نامند. چنین آزادی عملکردی در قبال تلویزیون را مدیون اختراع دستگاه ضبط و پخش ویدئو هستیم و ویدئو نیز با تکامل سینما همگام بود. به علاوه، کنترل تلویزیون ما را از امکان دیگری نیز بهره‌مند کرد و آن قطع صدا است و [این گونه می‌توانیم به گذشته بازگردیم] و دوران سینمای بی‌کلام را باری دیگر تجربه کنیم. در همین حین، اینترنت که ارتباط الفبایی را ملزم کرده، تمدن تصویر را به مخاطره انداخته است. چرا که پس از اینترنت نیز می‌توان تصویر را حذف کرد و محیطی بوجود آورد که تنها با صدا عمل ‌کند و حتی بدون کنترل. شاید تصور کنید که شوخی می‌کنم چرا که یاد اختراع رادیو می‌افتید اما از آن‌جایی که خدای متعال قادر و حکیم است، ظهور «آیپاد» را به شما نوید می‌دهم.

ادامه مطلب