ترامپ، ایران‌هراسی و اعتماد عمومی

توییت روز جمعه دونالد ترامپ، رییس جمهور ایالات متحده‌ی آمریکا، که به وقت ظهر در واشنگتن منتشر شد، تنها شامل یک عکس بود. تصویری بیشتر شبیه پوستر یک فیلم تازه‌ی هالیوودی، به همراه چند کلمه: «تحریم‌ها فرا می‌رسند – پنج نوامبر». این عکس بخاطر شباهت فراوانش با پوستر سریال خانگی «بازی تاج‌وتخت» توجه‌های زیادی را به خود جلب کرد. اچ‌بی‌او، از معروف‌ترین شبکه‌های تلویزیونی آمریکا کمتر از دو ساعت و نیم بعد در توییتی به استفاده‌ی ابزاری آقای ترامپ از فونت پوستر «بازی تاج‌وتخت» و همین‌طور اشاره به عبارت معروف آن فیلم یعنی «زمستان فرا می‌رسد» انتقاد کرد و در نهایت سخنگوی این شبکه در گفت‌وگو با رسانه‌های آمریکا اعتراض خود را اعلام کرد. اچ‌بی‌او گفت:‌ «از ارسال این پیام پیش از انتشار آگاهی نداشتیم و ترجیح می‌دهیم از نمادهای ما برای اهداف سیاسی استفاده نشود.»

این عکس البته در سطح گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی مورد ریشخند قرار گرفت و خیلی‌ها با کمک از ابزارهای رایانه‌ای پوسترهای مشابهی را طراحی کردند که گویی جوابی به آقای ترامپ بود. یکی از این پوسترها که توجه‌های زیادی را جلب کرد، عکسی بود که پایگاه اطلاع‌رسانی حفظ و نشر آثار سرلشکر سیلمانی در اینستاگرام منتشر کرد: عکسی از او به همراه این کلمات: «من در مقابل تو می‌ایستم».

فرای شوخی‌ها و واکنش‌های این شکلی اما نکته‌ی ظریفی پنهان است. این عکس نشان از عمق زیرکی و فرصت‌طلبی آقای ترامپ بود، خودکامه‌ای که با تحریم‌های اخیر عموم ایرانیان را هدف قرار داده.او به خوبی می‌داند که مخاطب اول این عکس نه ایران و جامعه‌ی بین‌الملی بلکه همان مخاطب داخل آمریکاست، مردمی که بخاطر ابعاد اقبال عمومی به سریال خانگی «بازی تاج‌وتخت» پیام او را سریعا درک می‌کند. او حالا دو سال پس از شروع دوران ریاست‌جمهوری‌اش با بحران‌های جدی‌ای در داخل کشور روبروست. انتخابات میانه‌دوره‌ای نزدیک و محبوبیت داخلی آقای ترامپ زیر سئوال است و البته تهدید جدی‌تر روند تحقیق و تفحصی‌است که رابرت مولر، بازرس ویژه پرونده‌ رسوایی ستاد انتخاباتی او، در حال پیگری جدی آن است. آقای ترامپ می‌داند که تمرکز بر ایران و پروژه‌ی ایران‌هراسی شاید راه حلی برای نجات او برای خروج از این باتلاق باشد.

ترامپ برای پیشبرد این پروژه بیش از هر چیزی به کمک متحدین خود در ریاض و تل‌آویو نیازمند است. متحدین او در این دو جا هم اتفاقا بیشتر از او به راه‌حلی برای نجات از بحران‌های داخلی نیازمند هستند. عربستان سعودی با رسوایی قتل جمال خاشقجی روبرو است، مسئله‌ای که در عرض یک ماه به بزرگترین بحرانی تبدیل شده که این کشور پس از ماجرای حمله به برج‌های دوقولوی نیویورک با آن مواجه بوده‌. از طرف دیگر، محمد بن‌سلمان، ولیعهد ۳۳ ساله این کشور، برای دستیابی به تاج‌وتخت پدر خود بیش از هرچیزی نیازمند راه‌حلی است که او را از رسوایی قتل خاشقجی نجات دهد.

تحریم اما تنها یک بعد از استراتژی پیشبرد پروژه ایران‌هراسی است. برای درک عمق این ماجرا باید به تاریخ مراجعه کرد، دشمنان ایران پیش از این چطور توانستند اقدام‌های مشابهی انجام بدهند؟ نگاهی دوباره به کودتای ۲۸ مرداد و شباهت‌هایی آن زمان و فشارهای تحمیلی بر ایران در این روزها شاید رهشگایی برای پاسخ به این سئوال باشد.

سال گذشته‌ی میلادی، در بین اسناد سازمان جاسوسی آمریکا که از حالت طبقه‌بندی خارج شد نکته‌ی تازه‌ای قرار داشت. آمریکایی‌ها برای به ثمر رساندن کودتای ۲۸ مرداد حدود پنج میلیون دلار خرج کردند. این پول با احتساب تورم به قیمت امروز حدود پنجاه میلیون دلار می‌شود. در اصل آمریکا با کمک بریتانیا با توسل به این پول توانست گروهی را در داخل ایران اجیر کند بدون اینکه خود بدانند وارد چه دسیسه‌ای شده‌اند. در عمق این عملیات دو محور اساسی قرار داشت: انتشار پروپاگاندا و خبر جعلی و هدف قرار دادن اعتماد عمومی. در نهایت هم، موفقیت این کودتا مدیون مخدوش شدن اعتماد عمومی و گسترش پروپاگاندا بود، چیزی که اصحاب رسانه و افراد کلیدی همچون مظفر بقایی و برادران رشیدیان در ایجاد آن نقش به‌سزایی داشتند.

در دنیای امروز ما هم پیروزی دشمنان ایران وابسته به همین مخدوش کردن اعتماد عمومی‌است. این موضوع تا حدی صورت گرفته. با وجودی که سلامت اقتصادی کشور از دوران محمود احمدی‌نژاد بهتر است، میزان اعتماد عمومی کاهش پیدا کرده و همین ماجرا برای مثال بحران ارزی را رقم زده. کشور با وجود ذخیره مازاد ارزی با بحرانی روبرو‌است که پیش از این و حتی در شرایط سخت‌تر با آن مواجه نبوده. مخدوش شدن اعتماد عمومی باعث شده عمومی که به خرید دلار نیازی ندارند، جلوی صرافی‌ها صف بکشند. دشمنان ایران دوباره با استفاده از ابزار پول و پروپاگاندا یا به اصطلاح آقای ترامپ – فیک نیوز – دنبال هدفی مشابه با هدف آن روزهای شصت و پنج سال پیش هستند. برای پیروزی بر این بازی تاج‌وتخت می‌بایست اتحاد عمومی را دوباره برگرداند. تنها با این راه حل است که می‌شود جلوی تهدیدی که کل کشور را هدف قرار داده ایستاد.

درباره‌ی «هومر و لنگلی»؛ رمانی از ای. ال دکتروف

«ای. ال. دکتروف» نویسندگی را با شکستی بی‌نظیر شروع کرد. روزی معلم دبیرستانش از او خواست تا همچون دیگر همشاگردی‌هایش با آدم شاخصی گفت‌وگو کند و زندگی‌نامه‌‌ی او را بنویسد. دکتروف که آن روزها ادگار صدایش می‌زدند، مطلبی ارائه داد درباره‌ی یکی از بازماندگان هولوکاست به نام «کارل» که در نیویورک زندگی می‌کرد، حبه‌ی قند را مثل قدیمی‌های اروپا‌ بین دندان‌هایش می‌گذاشت و چای می‌نوشید و دربان یکی از ساختمان‌های شهر بود. معلم ادگار که از نوشته‌ی شاگردش شگفت‌زده شده بود، از او خواست که از «کارل» عکس بگیرد تا مطلب او را در روزنامه‌ی مدرسه منتشر کند. ادگار اما در پاسخ گفت: «نه، امکانش نیست. کارل خیلی خجالتی‌‌ست و نمی‌شود از او عکس گرفت.» معلم اما بر خواسته‌‌اش پافشاری کرد تا آنکه ادگار مجبور شد واقعیت را اعتراف کند: «کارلی وجود ندارد، همه را از خودم درآوردم.» ادگار لورنس جوان از آن درس نمره‌ی قبولی نگرفت اما این روزها در هفتاد و هشت سالگی با انتشار یازده رمان در طول نیم قرن زندگی، خود به «اسطوره‌ی وقایع‌نگاری آمریکا» تبدیل شده است. «جویس کرول اوتس» همزمان با انتشار «هومر و لنگلی» رمان جدید دکتروف، در هفته‌نامه‌ی «نیویورکر» یادداشتی نوشته و دکتروف را به‌خاطر روایت داستان اسطوره‌های تاریخ صد و پنجاه سال پیش آمریکا ستایش کرده و او را اسطوره‌ی وقایع‌نگاری آمریکا لقب داده است.

نگاهی به «تربیت احساسات» نوشته‌ی گوستاو فلوبر

سعید کمالی‌دهقان؛ روزنامه‌ی «اعتماد»، تیر ۱۳۸۷: فرانسوی‌ها به چشم ما ایرانی‌ها، چه درست و چه اشتباه، آدم‌های «سانتی‌مانتالی» هستند. تصورمان از یک جوان فرانسوی، کسی است که «مُسیو» ورد زبانش است، برای خطاب کردن طرف مقابل‌اش از ضمیر دوم شخص جمع استفاده می‌کند و سر میز ناهار بی‌شمار قاشق و چنگال ریز و درشت دارد. «سانتی‌مانتال» صفتی فرانسوی‌ است که معادل فارسی‌اش چیزی شبیه «احساساتی» یا «احساسی» است، اما به اشتباه آن را در محاوره به جای «شیک» به کار می‌بریم. به هر حال، هر قدر هم که فرانسوی‌ها را آدم‌های شیکی بدانیم، بی‌شک «سانتی‌مانتال» دانستن فرانسوی‌ها، بی‌ربط با «احساساتی» بودن آن‌ها نیست. یعنی این اصطلاح رایج، بی‌شک زمانی به احساساتی بودن آن‌ها بر می‌گشته است. «تربیت احساساتی» یا آن‌طورکه «مهدی سحابی» هفت سال پیش آن را با عنوان «تربیت احساسات» به فارسی برگردانده، نیز داستان «تربیت سانتی‌مانتال» یا «تربیت احساساتی» نسل و جامعه‌ای از فرانسه را نشان می‌دهد که خواسته‌ها و اهداف راستین‌اش را فراموش کرده و درگیر احساسات خود شده و چشمانش را بر واقعیت کشورش بسته است.