اسرار خواهرانه برادرانه

درسته در اتاق من در لندن تنها عکس دو نفر روی میز اتاق خوابم هست. عکس خاله طاهره و مامان مهین. اما یک عکس هم پنهان است که تو دلم دارم هر لحظه. اون هم عکس سودابه است، خواهرم.
خودش هم خدا را شکر آمد لندن. عکس‌هایش را جمع کردم که متوجه نشود که کل خانه من عکس سودابه هست تا یک وقت نفهمد چقدر دلم برایش تنگ است در غربت. می‌دانم دل آن هم بیشتر از من تنگ است. در چشمانش می‌بینم. اگر هر روز زنگ نمی‌زنم بهش دلیلش این هست که صدایش عین صدای طاهره و مهین است. من در زندگی در اصل سه تا مادر داشتم. یکی طاهره، یکی مهین، یکی سودابه. اینی که می‌گویم یک سر خواهرانه برادرانه است که فقط خواهر می‌فهمد. این را خب تا به حال بهش نگفته بودم. اما خواهر من تو با مامان مهین هیچ فرقی برای من نداری. هیچی.
در دنیا یک سری اسرار هست. تنها صاحب اسرار آن را می‌فهمند. برای بقیه قابل درک نیست. این یکی از آن‌ها بود. این سر بین صاحبان اسرار می‌ماند. طسم یعنی طاهره، سودابه، مهین. 
خداوند در قرآن – همین قرآنی که بعضی‌ها آن‌قدر سخت گرفته‌اندش که متوجه‌اش نمی‌شوند – کلی درس مهم قرار داده. یکی‌اش هم این است که آدم اسرار بقیه را فاش نمی‌کند. یعنی آبروی کسی را بی‌خود نمی‌برد. پس اگر در اطرافیان ما، طایفه ما، یک عده – حالا حتی عموی آدم یا حتی پدر آدم – عمری سجاده آب کشیده‌اند اما این را نفهمیده‌اند، من لندنی می‌فهمم. نفرین خداوند بر آدمی باد که اسرار هویدا کرد. مادر واقعی کیست؟ سودابه. مادر واقعی کیست؟ طاهره، چون برخلاف یک طایفه اسرار هویدا نکرد. مهین، چون مهربان بود بهتر از برگ درخت. 
خواستم فقط اشاره کنم اگر نامی نبردم از سودابه بخاطر حرمت نامش هست. خواهر بهتر از جان است. هر کسی اجازه ندارد اسمش را به این راحتی ببرد. سودابه، دوستت دارم. اسرار ازل را نه تو دانی و نه من.
(این یک خاطره تخیلی – شخصی است، لطفا کسی ازش برداشت خاصی نکنه).